اخبار > گفتگو با پروفسور حسینعلی محفوظ بنیانگذار کرسی ادبیات فارسی در عراق


  چاپ        ارسال به دوست

سایت ادیب برومند

گفتگو با پروفسور حسینعلی محفوظ بنیانگذار کرسی ادبیات فارسی در عراق

اشاره: پروفسور حسینعلی محفوظ، ازخانواده علمی محفوظ است که از قرن هفتم تاکنون به خاندان علم و دانش شهرت دارند. وی در سال ۱۳۰۵ خورشیدی/۱۹۲۶ م در شهر کاظمین که در عراق به شهر علم و فضل مشهور است، به دنیا آمد. به گفته خودش، خانه و محل تولدش را از گذشته، کتابخانه می‌نامیدند و این به آن علت بود که همه جای آن پر از کتاب بوده است. کتابخانه شخصی وی در حال حاضر بیش از هفتاد هزار جلد کتاب دارد. محفوظ، در دامان این خانواده و در محیط آن شهر نیکو با خانواده‌های دانشمند زیادی که در این شهر حضور داشتند، آشنا شد و از محضر علما و اندیشمندان بزرگ این شهر استفاده بسیار برد.

پس از گذراندن تحصیلات متوسطه، در سال ۱۹۴۸ از دانشسرای عالی بغداد در رشته زبان و ادبیات عرب با رتبه ممتاز فارغ‌التحصیل شد. همزمان با تحصیل در دانشگاه، دروس حوزوی را نیز ادامه داد و سطوح عالی این دروس را با موفقیت پشت سر گذاشت. در سال ۱۹۵۰ دعوتنامه‌ای از دانشگاه تهران به وزارت علوم عراق ارسال می‌شود مبنی‌بر دعوت از دو تن از دانشجویان عراقی برای تحصیل در مقطع دکتری زبان و ادبیات فارسی آن دانشگاه که حسینعلی محفوظ انتخاب اول این دعوتنامه از طرف دولت عراق بود. به گفته خودش، ورود وی به ایران باعث استفاده فراوان او از محضر اساتید و بزرگان زبان و ادب فارسی می‌شود. پروفسور حسینعلی محفوظ که فارسی را بسیار خوب و با لهجه عربی صحبت می‌کند، در سفری که چند سال پیش به ایران داشت، از یادآوری خاطرات روزگار تحصیل در ایران و یاد و نام استادان بزرگ آن روزگار، دچار شوق و ذوق زایدالوصفی شد، به گونه‌ای که همه قرارها و ملاقات‌های خود را برای بیان گوشه‌ای از آن خاطرات لغو کرد.

دکتر محفوظ، فارسی باستان را از مرحوم استاد ابراهیم پورداود، زبان پهلوی را از دکتر صادق کیا، زبان اوستایی را از دکتر محمد مقدم و زبان سنسکریت را از پروفسور کنعا راجا آموخت. همچنین از محضر بزرگانی چون: استاد سعید نفیسی، استاد بدیع‌الزمان فروزانفر، استاد مجتبی مینوی و دکتر ذبیح‌الله صفا بهره‌های فراوان برد. رساله دکتری وی باعنوان است که به صورت مقایسه‌ای و تطبیقی، ادبیات این دو شاعر بزرگ را تحقیق و بررسی می‌کند. این پژوهش ممتاز، بعدها مورد مراجعه و مستند بسیاری از تحقیقاتی شد که درصدد مطالعه تطبیقی ادبیات فارسی و عربی و تاثیر‌پذیری آنها از یکدیگر بودند. رساله مزبور، به صورت کتاب، مکرر چاپ شده و مورد استفاده دانشجویان زبان و ادبیات فارسی هم در ایران و هم در عراق و کشورهای دیگر قرار گرفته است.

پروفسور محفوظ در سال ۱۹۵۲ توسط مرحوم ادیب‌السلطنه سمیعی، به عضویت انجمن فرهنگستان زبان و ادب فارسی انتخاب شد. وی با ادبای بزرگ فارسی و دانشمندان نامی عصر خویش مانند: مرحوم سید مهدی حجازی، ملک قدوم، کاظم رجبی، علی‌اکبر سلیمی، ادیب برومند، سید مهدی فقیهی، جلال‌الدین ارومی، محدث ارومی، بهمن‌یار کرمانی، استاد جلال‌الدین همایی، سیدمحمد مشکاه (به گفته استاد محفوظ، سمت پدری نسبت به او داشت)، استاد سیدمهدی آشتیانی و برخی اساتید دیگر مراوده علمی و ادبی داشت و از محضر آنها استفاده زیادی برد. محفوظ چند سال پیش و دردوازدهمین دوره جایزه جهانی کتاب سال جمهوری اسلامی ایران در حوزه مطالعات ایرانی به خاطر مجموعه آثار مکتوب و خدمات علمی فراوان خویش، برگزیده شد.‌

پروفسور حسینعلی محفوظ در چندین سفر علمی فرهنگی به ایران ضمن ملاقات با اساتید دانشگاه و حوزه و دیدار از تهران، اصفهان، مشهد و قم و سخنرانی در دانشگاه‌های فردوسی و تهران، در آیینها و مراسم متعدد که در تجلیل از شخصیت علمی و ادبی او و به مناسبت قدردانی از تلاشها و کوششهای وی در رونق و گسترش زبان و ادبیات فارسی در جهان عرب برگزار شد، شرکت کرد. استاد محفوظ سرانجام پس از عمری پربار و خدمات گسترده و تربیت دهها دانشجو و محقق عالی مقام، در ۸۵ یا ۸۴ سالگی دارفانی را وداع گفت و در جوار مرقد مطهر کاظمین علیهم‌السلام در عراق به خاک سپرده شد.

در یکی از سفرهای استاد، فرصتی دست داد تا به گفتگو با وی بنشینیم و از ارتباط و مراودات و خاطرات او با اساتید بنام زبان و ادب فارسی بیشتر بشنویم. این نوشتار بخشی از این گفتگوست که اینک به مناسبت درگذشت این استاد بنام تقدیم خوانندگان می‌گردد.‌

***

چطور شد که به ادبیات فارسی علاقه‌مند شدید؟

من از ابتدا به ادبیات و آموختن زبانها علاقه‌مند بودم و از همان دوره‌ای که در آموزش و پرورش ایران به مقطع راهنمایی مشهور است، به زبان فرانسه و سپس به ترکی و آلمانی و فارسی علاقه پیدا کردم. این علاقه همچنان در من وجود داشت تا این که از دانشسرای عالی بغداد با رتبه ممتاز و شاگرد اولی فارغ‌التحصیل شدم. در آن زمان رسم بود که دو نفر اول را خود دانشگاه برای ادامه تحصیل بورسیه می‌کرد یا به دعوت دانشگاه های معروف به کشورهای خارجی اعزام می‌نمود.

در آن موقع ما منتظر دعوت از سوربن در فرانسه، پرینستون در آمریکا، کمبریج یا آکسفورد در انگلستان یا احتمالا از ایتالیا بودیم که برای ادامه تحصیل و تدریس در دکتری ادبیات عربی اعزام شویم. در همین زمان نامه‌ای از ایران رسید که در آن از دو دانشجوی عراقی برای ادامه تحصیل در دانشگاه تهران دعوت شده بود.

وزیر وقت فرهنگ عراق هم گفت:
وضع علمی و دانش و ادب فارسی و اساتید آن زمان را در ایران چگونه دیدید؟

بسیار عالی بود. کسانی که در آن زمان من به عنوان استاد یا دوست افتخار آشنایی با آنها را داشتم، انصافا از سرآمدان وقت بودند و شاید یکی از دوره‌های طلایی فرهنگ و ادب فارسی از نظر تحقیق و پژوهش و تربیت اندیشمندان و صاحبنظران طراز اول بود.

اگر اجازه بفرمایید سوالات بعدی را از اساتید شما و ارتباط علمی و ادبی که با بزرگان آن زمان داشتید، مطرح کنم. در ابتدا از مرحوم بدیع‌الزمان فروزانفر آغاز می‌کنم.

‌ایشان استاد بزرگ و راهنمای بنده هستند. خدایش رحمت کند! نکته‌ای که توجه بسیار مرا در مورد ایشان جلب کرد تسلط او بر زبان و ادبیات عرب بود و بسیار جالب توجه بود که ایشان پنجاه هزار بیت شعر عربی سروده بودند و این مطلب را خودشان به بنده گفتند که در غائله‌ای که در راه بشرویه و خراسان اتفاق افتاده بود، بسیاری از نوشته‌های ایشان و از جمله همین اشعار عربی به غارت رفت؛ اما ایشان به تدریج به مدد حافظه‌شان آنها را به خاطر آورده بودند.‌

استاد فروزانفر در سرودن شعر عربی زبردست بودند و خودشان به من گفتند شعری در مدیحه حاج شیخ محمد مهدی خالصی کبیر که از رجال نامی عراق و در ایران مقیم بودند، سروده‌اند و البته من آن را قصیده‌ای غرا به زبان عربی دیدم. به نظر بنده مرحوم استاد فروزانفر، متخصص بزرگ در مثنوی معنوی و در شخصیت مولانا جلال‌الدین رومی بودند و در این زمینه از محضر ایشان استفاده بسیار زیادی بردم. شرح و تفسیر ایشان بر مولوی از بهترین کتابها در این زمینه است و از افتخارات من این است که کتاب ایشان را خلاصه کردم و به عربی چاپ نمودم.

از لطایف و خاطرات زیبایی که از ایشان دارم، این است که یکی از دوستان من نسخه‌ای از کتاب احمد بن حنبل را به ایشان اهدا کردند. در همان زمان ایشان دچار شکستگی پا شدند و در بیمارستان بستری شدند. من به دیدن ایشان رفتم و پس از احوالپرسی رو به من کردند و گفتند: (یعنی از اول تا آخر) در صورتی که ایشان بیمار بودند و کتاب هم چندین جلد قطور بود و این برای بنده و همه کسانی که آنجا حضور داشتند، بسیار جالب توجه بود. خاطره دیگری که از ایشان دارم، این است که روزی ایشان فعل را به کار بردند.

بنده به ایشان عرض کردم:‌ و ایشان گفتند: همان چیزی که در زبان عربی با عنوان سماعی از آن یاد می‌شود یا در فقه به عنوان تسامح به کار می‌رود. چیزی که مردم و عرف نقل می‌کنند، در ادبیات دارای اهمیت است.

ظاهراً پیشنهاد موضوع رساله شما که عنوان آن بود هم از طرف مرحوم فروزانفر انجام گرفت.‌

ایشان به عنوان استاد راهنما به بنده دستور دادند رساله‌ام را درباره متنبی و سعدی بنویسم و فرمودند: و این به خاطر لطفی بود که ایشان به من داشتند. تصورشان این بود که با توجه به تسلطی که بنده بر زبان عربی دارم، می‌توانم در این کار موفق شوم و الحمدلله با راهنمایی و هدایت ایشان موفق شدم. ایشان به همراه جناب دکتر مرحوم میرزا عبدالعظیم خان قریب و دکتر ذبیح‌الله صفا عضو هیات داوری بودند. ‌

شما در تحقیق خود چه نتیجه‌ای گرفتید؟

همان‌طور که می‌دانید، متنبی را از شاعران بزرگ اسلام شمرده‌اند؛ چنان که رشید وطواط می‌گفت: من در تحقیق خود اولا درصدد معرفی شاعرانی بودم که از زمان متنبی تا عصر شیخ سعدی و دوره خود سعدی، از متنبی در شعر خود الهام گرفته یا استفاده برده‌اند. در مرحله دوم هم کلیه مآخذ و منابعی که سعدی در شعر خود از آنها استفاده کرده از قبیل خود متنبی و دیگر شاعران عرب که تعداد آنها به ۱۲۶ تن می‌رسد و همچنین استفاده او از قرآن کریم، حدیث، قصص قرآن و امثال و حکم عرب که به تفصیل بیان کرده‌ام. ‌

این کتاب البته مورد قدردانی و تشویق بزرگان و دانشمندان وقت قرار گرفت و به عنوان کتاب برتر سال انتخاب شد.‌

آیا پژوهش شما مورد مناقشه هم واقع شد؟

بله، برخی ایراد گرفتند؛ اما استنادات زیاد بود؛ مثلا خود سعدی در شعرش می‌گفت:

به جز از متنبی نظر همی کردم‌

در این سفینه دریای در بیش بها

متاع خویشتنم در نظر حقیر آمد

که پرتوی ندهد پیش آفتاب سرا

و متنبی هم می‌گوید: شعر به معنی راه است و ممکن است همه افراد وارد این جاده شوند.

آیا واکنشهای دیگری هم در پی داشت؟

بله، بسیاری از افراد به من تاختند و نمی‌توانستند بپذیرند که سعدی از دیگرانی هم تاثیر گرفته باشد! البته من نظرم این است که ادبیات و شعر مربوط به همه است و واقعا زیبایی‌ها و لطافت‌های آن همه مرزها را پشت‌سر می‌گذارد؛ همان‌طور که شعر حافظ و سعدی بسیاری از محدودیتهای جغرافیایی را درنوردیده و به بسیاری زبانهای ترجمه شده و به عنوان ادبیات ماندگار جهانی به ثبت رسیده است.

حتی اگر من نتوانسته باشم در تحقیق خودم تأثیر سعدی را از متنبی اثبات کرده باشم، اما به نکات بسیار مهمی در ادبیات تطبیقی پی بردم که فوق‌العاده برایم مهم بود و نکته دیگر لذتی بود که من از این کار بردم و هرگز آن را فراموش نمی‌کنم.

لطفاً از ارتباط خود با مرحوم دکتر محمد مقدم نیز بفرمایید.

ایشان واقعاً انسان عجیبی بودند هم بسیار فاضل و هم دوست داشتنی. در درس زبان اوستایی، شاگرد ایشان بودم و البته مراودات علمی دیگری هم با ایشان داشتم. استاد از سرلطف یکی از کتابهایی را که من تحقیق کرده بودم، به نام را در مجموعه‌ای به نام که خودشان به همراه چند نفر دیگر مسئولیت آن را داشتند، چاپ کردند و این از اولین کتابهایی بود که از من در ایران چاپ شد که احتمال می‌دهم در سال ۱۳۳۲ بود.

مراوده شما با مرحوم دکتر صادق کیا چه‌طور بود؟

من از محبت ایشان برخوردار بودم. یادم هست بسیاری از مواقع برای خرید لوازم‌التحریر یا کتاب با یکدیگر به خیابان لاله‌زار و ناصرخسرو می‌رفتیم و قدم‌زنان صحبت می‌کردیم. ایشان یک قصیده بلند عربی را از حفظ داشتند که بیرونی در وصف آل عراق گفته است.

زبان سنسکریت را پیش چه کسی خواندید؟

در آن زمان پروفسور راجا به دعوت دانشگاه تهران، زبان سنسکریت را تدریس می‌کردند و من هم پیش ایشان دروس این زبان را طی کردم.

در زمان شما سطح علمی اساتید و نحوه حضور دانشجویان در کلاسها چگونه بود؟

بسیار عالی بود. اساتید آن موقع به نظرم سرآمد استادان بودند و نزد شاگردان و دانشجویان بسیار محترم بودند. حضور دانشجویان در کلاس هم بدون وقفه و بسیار منظم و مرتب بود. روابط بین اساتید و شاگردان هم از قداست و حرمت زیادی برخوردار بود.

آنچه بیش از هر چیز دیگری مشهود و ملموس بود، رونق دانش و استفاده علمی به هر طریق ممکن بود. یادم هست با توجه به اینکه من عربی‌دان بودم، اساتید و همچنین دانشجویان در همه کارهای عربی خود با من مذاکره و مشورت می‌کردند و تبادلات این چنینی بسیار متداول بود.

آیا با مرحوم دکتر علی اصغر حکمت نیز درس داشتید؟

خیر، چون ما باید ده شهادتنامه داشته باشیم. ایشان تدریس تاریخ قرآن داشتند و متاسفانه نتوانستیم در آن شرکت کنیم. ایشان با زبان عربی بسیار مانوس بودند و از دانشمندان وقت به شمار می‌آمدند، همان طور که می‌دانید ایشان از طرف خانواده مادری از خاندان سیدعلی خان شیرازی مولف کتاب هستند و درجشن هزاره بوعلی سینا، ایشان استاد کل بودند.

شما ظاهراً جزو گروه مخصوص مرحوم بدیع‌الزمان فروزانفر بودید، چه کسانی غیر از شما در این گروه حضور داشتند؟

تا آنجا که یادم می‌آید، مرحوم سیدمحمود نشاط از یزد، آقای مصفا، رحیم فرمنش، سادات نصری و…بودند. یک روز سر کلاس آقای سادات ناصری خطاب به مرحوم فروزانفر گفت:‌ مرحوم فروزانفر فرمود بخوان: و سادات با این بیت شروع کرد:

تو در آسمان هنر اختری بدیع‌الزمان فروزانفری‌

و ما البته استاد را خیلی تجلیل می‌کردیم و سعی داشتیم تا حد امکان حق وی را ادا کنیم.

ارتباط شما با مرحوم عبدالعظیم خان قریب چگونه بود؟

خدا رحمت کند ایشان را! خیلی به من لطف و محبت داشتند و همیشه می‌گفتند: و این بعد از ارائه اجازاتی بود که من به ایشان دادم و بسیار خوشحال شدند و این جمله را وقتی می‌خواستند مرا به شخص یا جمعی معرفی کنند، می‌گفتند.

دروس حوزوی، به خصوص فقه و اصول را چگونه خواندید؟

فقه و اصول را در خانواده خواندم، چون خواندن دروس حوزوی از سنتهای خانوادگی ماست.

به گفته سعدی خواندن فقه و اصول لازمه خانوادگی ما بود و من از کودکی تا پایان دوره دانشسرای عالی بسیاری از دروس فقه و اصول را پشت سر گذاشتم و به جهت جمع بین دروس قدیم و جدید، موقعیت من نزد دانشجویان و اساتیدم به خصوص مرحوم عبدالعظیم‌خان قریب ممتاز بود.

آیا در درس سبک شناسی مرحوم ملک‌الشعرای بهار هم شرکت می‌کردید؟

خیر. ایشان در دوره ما دچار کسالت بودند و ما مجوز دیدن ایشان را نداشتیم؛ اما مرحوم حسن خطیبی نوری به جای ایشان درس می‌دادند و مراتب ارادت شاگردان را به ایشان ابلاغ می‌کردند و بنده درس سبک‌شناسی مرحوم ملک‌الشعرای بهار را پیش مرحوم فروزانفر خواندم.‌

نظر شما درباره کتاب سبک‌شناسی ملک‌الشعرای بهار و روش ایشان چیست؟

کتاب بسیار مهمی است و به نظر من پایه و شالوده بسیاری از کارهایی است که در آن زمان انجام شده و من تصور می‌کردم ادامه پیدا کند. در این کتاب مرحوم ملک‌الشعرا تمام متون فارسی را به روش بسیار مهمی به دقت مورد پژوهش قرار داده است.

با مرحوم دهخدا هم ارتباطی داشتید؟

بله، اولین بار در لغتنامه به دیدن ایشان رفتم و ایشان برای من از چگونگی ورودشان به کاظمین و اقامت در خانواده حسینی و بسیاری از خاطراتشان تعریف کردند و مشخص شد اقامت ایشان در کاظمین در نزدیک منزل خانوادگی ما بوده است.

آشنایی شما با مرحوم دکتر سعید نفیسی چطور بود؟

ارتباط من با ایشان بسیار صمیمی و زیاد و شبیه به مراوداتم با مرحوم فروزانفر بود.

من پیش ایشان درس تصوف اسلامی خواندم و یکی از ده شهادتنامه‌ای که گرفتم، از درس ایشان بود. واقعا کلاس ایشان اندیشمندانه و دانشمندانه بود؛ اما قدری پراکنده و شلوغ بود و به نظر من این به جهت گستردگی معلومات و دانش ایشان بود. بیشترین استفاده و بهره علمی من از ایشان به خاطر اجازه حضور در منزلشان و کلاسهای خصوصی بود که من در هفته دو روز در خدمت ایشان بودم و همچنین اجازه داشتم از کتابخانه غنی و پربارشان استفاده زیادی ببرم.

با مرحوم استاد جلال‌الدین همایی چطور؟

روابط من با ایشان بیشتر معنوی بود؛ چون ایشان هم عالم زاهد و هم عارف بودند. ایشان به من اجازه نقل روایت دادند و این اجازه با دست خط مبارک خودشان است. تصور من این است که ایشان نه تنها از بزرگترین دانشمندان ایران که از بزرگترین اندیشمندان شرق بودند، چون جامع علومی مانند: ریاضی، نجوم، فقه و اصول، حدیث ادبیات، و شعر بودند و همان‌طور که می‌دانید ایشان شاعر بودند و تخلصشان بود.

مراودات شما با مرحوم مجتبی مینوی چگونه بود؟

به ایشان ارادت بسیاری داشتم و مرتب به منزلشان می‌رفتم و از محضرشان بسیار استفاده می‌بردم. به نظر من مرحوم مینوی تالی تلو مرحوم محمد قروینی بود. ایشان به عنوان یکی از بزرگترین شرق‌شناسان شناخته می‌شد. مرحوم مینوی آثار خطی را که مورد تحقیق و پژوهش قرار می‌دادند، به بنده معرفی می‌کردند.

یادم هست کتاب را قبل از اینکه در عربستان چاپ شود، به من نشان دادند و من در ابتدای آن نوشتم: که در آن زمان از طرف برخی از اساتید مورد خطاب واقع شدم که:

اما من امروز هم با گذشت چندین دهه از آن زمان و علیرغم مشاهده کارهای مشابه، باز هم تحقیق مجتبی مینوی را دقیق‌ترین و مهمترین می دانم. به نظر من ایشان در همه کارهایی که به دست گرفتند، محقق و دانشمند بودند.‌

با مرحوم سیدمهدی ملک حجازی هم مراوده داشتید؟

ایشان به منزل ما در باشگاه دانشگاه می‌آمدند و ما روابط دوستانه‌ای داشتیم. خلاصه‌ای از دیوان شعرش را به خط خودش به من اهدا کرد. مرحوم ملک حجازی از شعرای به نام مشروطیت بودند و همانطور که می‌دانید، کتاب ایشان از کتابهای مهم ادبیات آن دوره بود.

با انجمن‌های ادبی همکاری می‌کردید؟

بله، برنامه بسیار خوب و دلچسبی که داشتیم، این بود که هفته‌ای یک بار شبهای سه‌شنبه در منزل یکی از دوستان دور هم جمع می‌شدیم و صحبتهای ادبی و شعر مطرح می‌شد، مرحوم برومند، سیدمحمد تقی مصطفوی، رئیس اداره کل باستان‌شناسی، سیدمهدی ملک‌حجازی، قزوم، مرحوم فقیهی و علی‌اکبر سلیمی از افراد آن جمع بودند که الان به خاطرم می‌آید.‌

با آقای بوذری و کارهای او هم آشنا بودید؟

مکرر خدمت ایشان می‌رسیدم و نمونه‌های زیادی از خط زیبای خود را به من اهدا کرد. بنده از طریق ایشان افتخار آشنایی با آقای بنان را پیدا کردم که از بهترین شکسته نستعلیق‌نویسان آن روزگار بود و نمونه‌هایی از خط خوش ایشان را هنوز هم دارم. هر دو از افراد صاحب حال بودند و از صدای بسیار خوشی برخوردار بودند که هنوز هم آن حال و صدای خوش از یادم نمی‌رود.‌

با استاد محمدمهدی آشتیانی هم مراوده داشتید؟

بله. به نظر من ایشان فیلسوف شرق بودند و از دانشمندان عصر خود.

یادم می‌آیدزمانی را که از ایشان درخواست اجازه روایت کردم در جواب فرمودند: و من آن فرصت را از دست دادم و گفتم خیر، ایشان گفتند: یک مباحثه‌ای در منطق و فقه و اصول می‌کنیم و بعد به شما گواهی می‌دهم و من الان بسیار به خاطر از دست دادن آن فرصت غبطه می‌خورم!‌

فرمودید که علاقه زیادی به نسخه‌های خطی و آثار ادبی کهن داشتید برای دسترسی به آن آثار چه می‌کردید؟

بنده با مرحوم محمدتقی دانش‌پژوه و آقای ایرج افشار که از متخصصان فهرست‌نویسی و در آن زمان کارمند کتابخانه دانشکده حقوق بودند و کار فهرست‌نویسی کتابخانه مرحوم سیدمحمد مشکات را انجام می‌دادند، آشنا شدم و ارتباط بسیار خوبی با هر دوی آنها داشتم. هر زمان که فراغت داشتم به کتابخانه می‌رفتم و از محضر آنها استفاده می‌کردم.

 


١٣:٥٨ - 1391/02/19    /    شماره : ١٨٠٢٤    /    تعداد نمایش : ٤٧٧٠


نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 





کلیه حقوق برای دانشگاه مجازی المصطفی(ص) محفوظ است.